احمد مجد الاسلام كرمانى
392
سفرنامه كلات ( فارسى )
ولى حالا ديگر خيلى احترام مىكند و هرگز مقدم بر من نمينشيند و قليان جلوتر نميكشد و هزار قسم تملق ميگويد و تا امشب بما اجازه نداده بود كه ما شبها بالاى عمارت بخوابيم و بالاپوش قابلى هم نداشتيم ، بلكه بالاپوش ما منحصر بود به همان يكدست لحاف كه سه نفرى تقسيم كرده بوديم و حاجى ميرزا حسن بتدبير عملى تمام آن را متصرف شده بود ، فقط متكايش براى بنده مانده بود . ولى امروز حاكم فرستاد يك لحاف و يك پتو از اندرون آوردند و هر دو را به بنده تقديم كرد ، ولى بنده لحاف را برداشته پتو را بجناب آقا ميرزا آقا دادم و شب هم رفتيم بالاى مهتابى خوابيديم و حقيقتا لذت برديم ، چرا كه بام سربازخانه خيلى بلند و مسطح است و بواسطه وزيدن باد از شر پشهها محفوظ بوديم ، بعلاوه چون آنجا تنها بوديم بآزادى ميتوانستيم همه قسم صحبت بداريم . روز دوم اين ماه دو تلگراف از كرمان رسيد ، يكى از رفقا و يكى از آقاى آقا ميرزا محمود « 1 » و معلوم شد خرجى براى اهل خانه فرستادهاند ؛ بارى با همين پست چند جلد كتاب كه برحسب خواهش ميرزا فرج اللّه خان مفتش و مدير گمرك ، و پست خاكستر ميرزا هدايت خان از طهران خواسته بودم براى آنها آوردند و هر دو اظهار امتنان نوشته بودند ، مخصوصا ميرزا فرج اللّه خان از شهر مشهد يك عدد مهر ( مجد الاسلام ) براى بنده كنده بغلام سپرده بود كه قبوض سفارشى را مهر كنم و بقدرى خاطر ما مشغول شد كه تا سه روز به كلى از باغ بيرون نيامديم و آن روزها را بمطالعه جرائد و مراسلات و تحرير جواب پرداختم ، رفقا هم اغلب مشغول مطالعه روزنامهها بودند و خيلى از حبل المتين متشكر شديم كه در هر شماره مساعدتى با ما كرده بود ، روزنامه ارشاد هم خيلى حمايت كرده بود . شرح اخبار طهران را كه در مراسلات متعدده نوشته بودند از روليسون
--> ( 1 ) - محمود دبستانى برادر كوچكتر مجد الاسلام .